قيصر رفت...

افتاد
آنسان که برگ
- آن اتفاق زرد -
می‌افتد

افتاد
آنسان که مرگ
- آن اتفاق سرد -
می‌افتد

اما
او سبز بود و گرم که
افتاد

/ 24 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد رفیعی

سلام گرچه شاعر نیستم اما شعر وشاعر را دوست می دارم در گذشت شاعر گرانقدر را به خانواده بزرگ شعر وادب ایران تسلیت می گوییم . از طرف گروه تحقیقاتی دانش کویر ایران

اشوغ

سلام رفت . . . رفت . . . . . . رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم: شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري . . . نامی از ما . . . در پناه دوست .

اشوغ

از نثار يک دريغ هم دريغ مي کنيم؟!!! . . . دریغ !

رئيسی

قطار می رود تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام ! . . سلام نمی دونم چی بگم فقط می گم : امان از شهر بی شاعر

حديثه

خدائی بود و شعراش زندگی... افسوس که رفت. به خانواده عزيزش و همه دوستدارانش تسليت ميگم. يا حق

ياسر

هميشه يک گل نماندن بس است...

سيما

درد، درد، درد، درد در وجود گرم و مهربان مرد خانه كرد مرد مهربان از اين هواي سرد خسته بود درد را بهانه كرد آه، آه، آه، آه باز هم صداي زنگ و بغض تلخ صبحگاه: - اي دريغ آن كه رفت ... - اي دريغ ما ، دريغ مهر و ماه دوستان نيمه راه رود، رود، رود، رود رود گريه جماعت كبود در فراق آن كه رفت در عزاي آن كه بود "دير مانده‌ام در اين سرا... " ولي شما، عزيز "ناگهان چه قدر زود..."

کریمی

با این همه دلتنگی برای دکتر امین پور عزیز چه باید کرد واین دوری مزارش که بی قراری را صد چندان می کند.

نعیمه

قدرشو ندونستیم حیف... ولی از این دنیای....خلاص شد