.:: حسرت پرواز ::.

دیری‌است از خود، از خدا، از خلق دورم
با این‌همه در عین بی‌تابی صبورم

 

پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی
سرشاخه‌های پیچ‌درپیچ غرورم

 

هر سوی سرگردان و حیران در هوایت
نیلوفرانه پیچکی بی‌تاب نورم

 

بادا بیفتد سایه‌ی برگی به پایت
باری، به روزی روزگاری از عبورم

 

از روی یکرنگی شب و روزم یکی شد
همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم

 

خط می‌خورد در دفتر ایام، نامم
فرقی ندارد بی‌تو غیبت یا حضورم

 

در حسرت پرواز با مرغابیانم
چون سنگ‌پشتی پیر در لاکم صبورم

 

آخر دلم با سربلندی می‌گذارد
سنگ تمام عشق را بر خاک گورم

/ 10 نظر / 30 بازدید
حسین میدری

درود بی پایان بر روح آن بزرگمرد ادبیات شعر پارسی.. صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را که دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید.. واقعن قیصر برای شعر ایران تکرار نشدنی ست، افسوس...

هاجر

تشکر از همت شما که یادی می کنید گهگاه از آن بزرگ که زندگی اجتماعی و ادبی بسیاری از نسل ما مدیون اوست.ممنون

بهروز

در كوچه سار دلم در حد بضاعت، يادمان باباطاهر، آن پير فرزانه را برگذار نموده ام كه به مجلس آرايي اين كلبه ي صفا مي خوانمتان. اميد آنكه سرافراز نماييد. ارادتمند قيصر، بهروز جعفري

سیما

از تمام رمز و رازهای عشق جز همین سه حرف جز همین سه حرف ساده ی میان تهی چیز دیگری سرم نمی شود من سرم نمی شود ولی... راستی دلم که می شود!

كبرا

سلام...يادگار خاطرات دانشجويي ام ... وقاف[گل] حرف آخر عشق است[گل] آنجا كه نام كوچك من آغاز مي شود.[گل]

بهنام

وبلاگ جالبی داری خواستی یه سر بزن

نگاه کویر

نمی دانم کجایی یا که ای آنقدر می دانم که می آیی که بگشایی گره از بندهای ما بفرمایید فردا زودتر فردا شود امروز همین حالا بیاید وعده ی آینده های ما سروده قیصر عزیزم

شاهین

یادی از او

نورنورد

و امروز منم فهمیدم که شاید قیصر هم کم از فریدون نیست ... فقط تونستم به عنوان یه طرفدار منهم اون شعرایی اش رو که دوست دارم برا همه رو سایت بیارم...