به قول پرستو...*وبلاگ دوستداران قيصر امين پور *
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
ما همه اکبر لیلا زادیم

باز هم اول مهر آمده بود
و معلم آرام
اسم ها را می خواند:
«اصغر پور حسین»
پاسخ آمد: حاضر
«قاسم هاشمیان»
پاسخ آمد: حاضر
«اکبر لیلازاد»
پاسخش را کسی از جمع نداد
بار دیگر هم خواند:
«اکبر لیلازاد»
پاسخش را کسی از جمع نداد
همه ساکت بودیم
جای او این جا بود
اینک اما تنها
یک سبد لاله سرخ
در کنار ما بود
لحظه ای بعد معلم سبد گل را دید
شانه هایش لرزید
همه ساکت بودیم
ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم
غنچه ای در دل ما می جوشید
گل فریاد شکفت
همه پاسخ دادیم:
ما همه اکبر لیلا زادیم...



پيام هاي ديگران () | ۱۳٩٠/٧/۱٠ - مهدی محجوب |لینک به نوشته

.:: مساحت رنج ::.

شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید
 
محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید
خـطـوط منـحنی خـنده را خــراب کـنید

طنیــن نام مـرا موریانه خواهـد خورد
مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید
 
دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم
مگـر به شیوه ی دیگر مرا مجاب کنیــد
 
در انجماد سکون، پیش از آنکه سنگ شوم
مـــرا بـه هـرم نفســـهای عشـــق آب کنــید
 
مگر سماجت پولادی سکـوت مـرا
درون کوره ی فریاد خود مذاب کنید
 
بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
اگر که متن سـکوت مرا کتاب کنـید


پيام هاي ديگران () | ۱۳٩٠/۳/۱٢ - مهدی محجوب |لینک به نوشته

»»آرزوی بزرگ

نه چندان بزرگ
                   که کوچک بیابم خودم را
نه آنقدر کوچک
                   که خود را بزرگ...

گریز از میانمایگی
                      آرزویی بزرگ است؟


پيام هاي ديگران () | ۱۳٩٠/٢/٢٩ - مهدی محجوب |لینک به نوشته

»»چند شعر...

١.حرمت درد

درد تو به جان خریدم و دم نزدم
درمـان تـو را نــدیـدم و دم نـزدم
از حـرمت درد تـو ننـالـیدم هیـچ
آهسـته لبـی گزیدم و دم نــزدم

٢. نمایشگاه:

انــگـار حـبــاب را تمـــاشا کردیـــم
یا رقـص ســراب را تمـــاشا کردیـم
در پرده نه طرحی و نه تصویری بود
تنــها خود قـاب را تمـــاشا کردیــم

٣. خواب چهل ساله:

از خواب چهل سـالهء خود پا شـده ام
گــم بــوده ام و دوبـــاره پیــدا شـده ام
ای حس شکوهمند غمگین و شگفت
امــروز چـــقــــدر با تو زیـــبا شــده ام!

۴. ترانه بارانی(۴):

دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبــدار با پنجـره داشــت
یکریـــز به گوش پنجـره پچ پچ کرد
چک چک، چک چک... چکار با پنجره داشت؟


پيام هاي ديگران () | ۱۳٩٠/٢/٢٩ - مهدی محجوب |لینک به نوشته

.:: قطعنامه جنگل ::.

طوفانی از تبر
ناگه به جان جنگل
                       افتاد
و هر چه را که کاشته بودیم
طوفان به باد داد

در گرگ و میش آتش و خاکستر
جنگل ولی هنوز
                     نفس می کشید
جنگل هنوز هم
                    جنگل بود
هرچند در دلش
جای هزار خاطره تاول بود

جنگل بلند و سبز
                      بپاخاست
و با تمام قامت
این قطعنامه را
با نعره ای بلند و رسا خواند:

جنگل هجوم طوفان را
                             تکذیب می کند!
جنگل هنوز جنگل
جنگل همیشه جنگل
                         خواهد ماند!


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٩/٦/٢ - مهدی محجوب |لینک به نوشته

وقتی تو نیستی

وقتی تو نیستی
نه هست های ما چونان که بایدند
نه باید ها

مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض میخوانم
عمریست لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره میکنم
باشد برای روز مبادا
اما در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هرچه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه میداند
شاید امروز نیز روز مبادا باشد
وقتی تو نیستی
نه هست های ما چونان که بایدند
نه باید ها

هر روز بی تو روز مباداست

آیینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند
آیینه ها که دعوت دیدارند
دیدارهای کوتاه
از پشت هفت دیوار
دیوارهای صاف
دیوارهای شیشه ای شفاف
دیوارهای تو
دیوارهای من
دیوارهای فاصله بسیارند

آه..
دیوارهای تو همه آیینه اند
آیینه های من همه دیوارند


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٩/٤/۳٠ - مهدی محجوب |لینک به نوشته

تکرار یک شعر برای تولدش: شعری که تکراری نمیشود

لحظه ی چشم وا کردن من
از نخستین نفسگریه
                    در دومین صبح اردیبهشت سی و هشت
تا سی و هشت اریبهشت پیاپی
                    پیاپی!

عین یک چشم بر هم زدن بود

لحظه ی دیگر اما
               تا کجا باد؟
                          تا کی؟

 ******
 
سروده شده توسط قیصر در روز تولدش :سال ۷۶


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٩/٢/۱ - مهدی محجوب |لینک به نوشته

.:: حسرت پرواز ::.

دیری‌است از خود، از خدا، از خلق دورم
با این‌همه در عین بی‌تابی صبورم

 

پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی
سرشاخه‌های پیچ‌درپیچ غرورم

 

هر سوی سرگردان و حیران در هوایت
نیلوفرانه پیچکی بی‌تاب نورم

 

بادا بیفتد سایه‌ی برگی به پایت
باری، به روزی روزگاری از عبورم

 

از روی یکرنگی شب و روزم یکی شد
همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم

 

خط می‌خورد در دفتر ایام، نامم
فرقی ندارد بی‌تو غیبت یا حضورم

 

در حسرت پرواز با مرغابیانم
چون سنگ‌پشتی پیر در لاکم صبورم

 

آخر دلم با سربلندی می‌گذارد
سنگ تمام عشق را بر خاک گورم


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸۸/٩/٢۳ - مهدی محجوب |لینک به نوشته

.:: نامی از هزار نام ::.

ای شما!ای تمام عاشقان هر کجا!

از شما سوال می کنم:

نام یک نفر غریبه را در شمار نام هایتان اضافه می کنید ؟

یک نفر که تا کنون

 رد پای خویش را، لحن مبهم صدای خویش را،

 شاعر سروده های خویش را نمی شناخت

گرچه بارها وبارها

 نام این هزار نام را

 از زبان این وان شنیده بود

 یک نفر که تا همین دو روز پیش

 منکر نیاز گنگ سنگ بود

 گریه ئ گیاه را نمی سرود

 اه را نمی سرود

 شعر شانه های بی پناه را نمی سرود

حرمت نگاه بی نگاه را نمی سرود

 وسکوت یک سلام در میان راه را نمی سرود

 نیمه های شب نبض ماه را نمی گرفت

 روز های چار شنبه ساعت چهار بارها شماره های اشتباه را نمی گرفت

 ای شما!ای تمام نام های هر کجا !

زیر سایبان دستهای خویش

 جای کوچکی به این غریب بی پناه می دهید ؟

این دل نجیب را، این لجوج دیر باور عجیب را

 در میان خویش راه می دهید؟


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸۸/٦/٢۳ - مهدی محجوب |لینک به نوشته

.::.

این قرار داد

تا ابد میان ما

برقرار باد

چشمهای من به جای دست های تو!

من به دست تو

                     آب می دهم

تو به چشم من

                آبرو بده!

 من به چشم های بی قرار تو

قول می دهم
ریشه های ما به آب

شاخه های ما به آفتاب می رسد

ما دوباره سبز می شویم!


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸۸/٥/۱٠ - مهدی محجوب |لینک به نوشته